یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

  • Title: یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
  • Author: بیژن نجدی
  • ISBN: 9643050108
  • Page: 415
  • Format: Paperback
  • .

    • Free Download [Humor and Comedy Book] ☆ یوزپلنگانی که با من دویده‌اند - by بیژن نجدی ✓
      415 بیژن نجدی
    • thumbnail Title: Free Download [Humor and Comedy Book] ☆ یوزپلنگانی که با من دویده‌اند - by بیژن نجدی ✓
      Posted by:بیژن نجدی
      Published :2018-010-12T14:46:44+00:00

    About “بیژن نجدی”

    1. بیژن نجدی

      .

    623 thoughts on “یوزپلنگانی که با من دویده‌اند”

    1. چرا می دویدید؟ -واسه این که صدای پاهام پشت سرم بود خوشم می آمدسالها بود -که اونطوری جلوی خودم راه نرفته بودم، تازه مگر چند قدم دویدمواژه های بیژن نجدی لطیف اند بمانند شعرهای سهراب با خواندن هردو سرشار از عشق به انسانها می شوی و درد و رنجشان را لمس می کنیاما از خودت می پرسی که آیا [...]


    2. The leopards who have run with me – 1994, Bijan Najdiتاریخ نخستین خوانش: سی ام ماه ژوئن سال 1995 میلادیعنوان: یوزپلنگانی که با من دویده اند؛ نویسنده: بیژه نجدی؛ تهران، نشر مرکز، چاپ نخست 1373، در 85 ص؛ شابک چاپ هفتم سال 1385: 9643050106؛ شابک چاپ دهم سال 1387: 9789643050108؛ چاپ نوزدهم 1392؛ از متن داستان کوتاه سپرده به زمي [...]


    3. کسی میگفت که داستان های کوتاه خارجی را بیشتر از داستان های کوتاه فارسی دوست دارد و اصلا نمونه های خارجی جذاب ترند و فارسی ها به دل نمیشینند ؛ به او پیشنهاد خواندن این کتاب را دادم که این تفکرش مثل خودم تغییر کند و بداند که میشود مجموعه ای از داستان های کوتاه و زیبا را از یک نویسن [...]


    4. به ظاهر کتاب نگاه می اندازی و برای خواندنش در 1-2 ساعت نقشه میریزی اما غافل از اینکه این کتاب را باید مزه مزه کرد و اجازه داد توصیفات بدیع و زیبایش در ذهنت جان بگیرد. پس با نقشه ای نقش بر آب شده به خواندن یکی دو داستان در هر شب قناعت می کنی و با حوصله از نثر شعرگونه، سوژه های عجیب و [...]


    5. خوندن این کتاب ۸۵ صفحه‌ای برای من یک سال (شاید کم‌تر، شاید بیشتر) طول کشید. اگر می‌تونستم بیشتر از این هم خوندنش رو کش می‌دادم!همیشه از این ناراحتم که چرا زودتر از این‌ها نجدی رو نمی‌شناختم، و همیشه از دوستی که یه کتاب از نجدی رو توی شهر کتاب داد دستم و گفت «بیا این جا رو بخون [...]


    6. اصلا دلم نمی خواست کتاب تموم بشه. بهترین مجموعه داستانی بود که توی عمرم خوندم. تک تک داستان هاش رو دوست داشتم و حتی از اون دست کتاب هاییه که هر چند وقت یه بار مثل یه کتاب شعر می خونمش حتما. خیلی ها می گن بیژن نجدی یه شاعره بیشتر تا داستان نویس، من می گم بیژن نجدی یه نقاشهذهنش مرتب [...]


    7. خب همونطور که انتظار داشتم خوندنش جالب بودپر از تصویر سازی و جملات هنرمندانهولی چیزی که من از یک کتاب داستان انتظار دارم داستان سرایی و قصه گوییهنمیگم نجدی قصه نمیگه ولی انگار بیشتر به شعر پردازی علاقه داره تا داستان گوییبا وجود این نکته دل آزار هم، باز مجموعه ای هست که دوستش [...]


    8. گاهی اوقات فکر میکنم که تصور نویسنده های ایرانی از خواننده هاشون اینه که ما انقدر در خوشبختی ها و خوشحالی مون غرق شدیم که رسالت اونا به عنوان یک نجات غریق شجاع ، پرت کردن ریسمانی بافته شده از اشک و آه و اندوه به سمت این غرق شدگان بخت برگشته ستاینکه وظیفه ی خطیرشون ایجاب می کنه ک [...]


    9. با وجودی که خیلی سعی کردم اروم بخونمش تا دیرتر تموم شه ولی بالاخره به پایان رسید! فوق العاده زیبا بود.مرز بین شعر و داستان در قلم نجدی پیدا نیست. باید روی خط به خط ، کلمه به کلمش متوقف می شدم بعضی توصیفات کتاب چنان خلاقانه اند که خواننده رو محو خودشون می کنند گاهی چند بار حین خوند [...]


    10. خب بله! من هم از شاعرانگی داستان‌ها لذت بردم؛ شاعرانگی‌ای که کیف می‌دهد، روحی تازه در تو می‌دمد؛ مثل نسیمی که عطر مزارع چای را به مشامت برساند، زاویه‌دیدی تازه بهت می‌دهد و از همه مهمتر در کار می‌نشیند: داستان از داستان بودن خودش نمی‌افتد؛ نمی‌غلتد به وادی شعر با تمام تخی [...]



    11. عجیب این که ماهی ها بلد نیستند جیغ بکشند. روزهای بارانی، آن ها دیر می میرند. در آخرین لحظه، رمق ندارند دمشان را تکان دهند و از گرم شدنِ پولک هایشان چیزی نمی فهمند (فقط ما آدم ها می دانیم که می میریم، می فهمی که).چند قطره باران، مرگ را دو سه قدمی از ماهی ها دور می کند، می شود این طور [...]


    12. کتابی بود که تا نصفه‌ش، واقعا لذت بردم اما متاسفانه هرچه به پایان نزدیک می‌شدم، بیشتر رنگ می‌باخت.استفاده تکراری از اسامی و طرح تقریبا یکسان، برای من حداقل که خودم تجربه چند داستان کوتاه دارم، غیرقابل تحمل بود بخصوص اینکه تعریف زیادی هم از این کتاب شنیدم.در کل ارزش یکبار خو [...]


    13. « ببین میر آقا، آدم یا از چیزهایی می ترسه که اونا رو می شناسه، مثل چاقو، مثل تنهایی، یا از چیزهایی که اصلا نمی شناسه، مثل تاریکی، مثل وقتی که با هر صدای در خیال می کنی اومدن بگیرنت، مثل مرگ. ولی مرض طاهر این جور ترسها نیست ، اون داء الصدف گرفته ، یه ترس ارثی داءالصدف ترسهاییه که [...]


    14. چه اندوه عجیبی از اول تا آخر کتاب همراهته‌اندوهشو ، شاعرانه گیشو و بیشتر از همه روایتای عجیبشو دوس داشتم.


    15. به نظرم برای رفع خستگی ذهن و فکر کتاب خوبیه.ولی برای خوندن یه اثر قوی بعد مدت ها چیزی نخوندن، نه.من این کتاب رو با تعریفای زیاد و خوندن ریویو های بقیه خریدم، شاید چون انتظارم رو برآورده نکرد گارد گرفتم در مقابلش.به نظرم بیژن نجدی تواناییِ این رو داره که آثارِ عمقی تر و مفهومی تر [...]


    16. شش ستارهاگر کسی این روزها گذرش به لاهیجان افتاد یک سری به قبرستان آنجا بزند. شاید دو تا مرد و یک زن میانسال را آن اطراف ببیند که بر مزار آن مرد نویسنده و شاعر و معلم ریاضی ایستاده‌اند (یکی از مردها احتمالا نشسته چون پایش درد میکند) و زیر لب فاتحه می‌خوانند. این سه نفر "طاهر" و "مل [...]


    17. صفحه ی اول رو که خوندم یک ذره شک به دلم افتاد که شاید کتاب رو اشتباه چاپ کردن چون از همچین کتابی بعیده که 16بار تجدید چاپ شده باشه. برای همین دوباره با دقت همون صفحه رو خوندم و تعجب آور بود. تشبیه های عجیب ، فضاسازی فوق العاده و روند ِ داستانی قوی شاید در نگاه ِ اول به چشم نیاد اما ه [...]



    18. یوزپلنگانی که با من دویده اند/ بیژن نجدی/ نشر مرکز/ 88 صفحه /چاپ بیست و یکم 1393/ تاریخ اتمام کتاب: پنج شنبه 31 فروردین 96کتاب شامل ده داستان کوتاه است. تمامی داستان ها غمگینند، بعضی ها بسیار بعضی ها کمتر اما همگی غمگینند. غمی که ظرفیت و تحمل انسان بعد از خواندن آن ها بالاتر می رود. غم پ [...]


    19. خوشحالم که تموم شدکتاب رو اصلا دوست نداشتم داستان به داستان امیدوار بودم که باهاش ارتباط برقرار کنم و البته داستان به داستان امیدم کمتر شد! البته نمیخوام از حق بگذرم که تعابیر، تشبیهات و حس آمیزی پر رنگ و بعضا زیبا، بدیع وحتی شاعرانه ای داشت اما در مجموع فضای اثر (مجموعه ای از [...]


    20. کتاب قشنگی بود. مخصوصا از داستان ''سپرده به زمین'' و ''گیاهی در قرنطینه'' خوشم اومد، راستشو بخواین خواستم یکی از داستانای این کتاب رو به کردی ترجمه کنم، ولی وقتی از دوستمو پرسیدم ک آیا هیچکدوم از داستانای آقای نجدی ترجمه شدن؟ گفت ک 10-12 سال پیش همه داستاناش رو به کردی ترجمه شدن، دیگ [...]


    21. نثر شعرگونه و توصیفات نازکی داشت که به دل می نشست. بیژن نجدی رو نمی شناسم ولی فکر میکنم بیش از یک قصه گو، شاعر باشه.یوزپلنگانی که با من دویده اند، مجموعه داستان کوتاه ایه که در داستان های مختلف به نظر میرسه شخصیت های یگانه ای حضور دارن. اما داستان ها قسمت های جداگانه ای از زندگیش [...]


    22. مگـر آدم می تواند چشـمـهـایش را ته رودخانه باز کند؟ "آنجـا تاریک نیسـت؟ گیـاه ندارد؟ ماهـی چطـور؟.از آن زیر می شود آسمان را دید که حتما دیگر آبی نیسـتته آب چطـور میشود فهـمید که امروز چندشـنبه اسـت؟.نباید صداهای زیادی داشته باشدآنجا گوش های آدم پر از مورچه نمی شود.و کرم ها و ما [...]


    23. این تکه از مغز دیرتر از تمام سلولها می میرد. اینجا هم لایه های فراموشی است. صداهایی که ما می شنویم به اینجا که می رسد جذب این توده لیز می شود و ما آنرا فراموش می کنیم، در حالی که همیشه توی کله ی ماست. اینجا پر از اعتقادات فراموش شده است، جای دفن شدن اسم کسانی که دوستشان داشته ایم، [...]


    24. دکتر گفت: این سرخک نیستمیرآقا گفت: پس چیه؟-پسوریازیس-یعنی چی؟-یعنی داءالصدفمیرآقا باز م گفت: یعنی چی؟-کهیره یه جور مرضهمرض ترس-ترسیده؟ طاهر من؟ از چی؟- نمی دونم. همه ی ما می ترسیم. مگه تو نمی ترسی؟- اگر طاهر یه طوری بشه، آره می ترسم.- ببین میرآقا، آدم یا از چیزایی می ترسه که اونا رو [...]


    25. نثر بدي نبود ولي ارتباط بين داستان ها يه ذره گيج كننده است.اولش فكر ميكني هر داستان شخصيت هاي جداگانه اي داره ولي جلوتر كه ميري،متوجه ميشي قسمت ديگه اي از زندگي همون شخصيتاس.تو داستان اخر داستان طاهري رو تعريف ميكنه كه تو داستان هاي قبلي نويسنده اون رو كشته بود.در كل كتاب زيادي [...]


    26. متاسفانه برخلاف خیلی های دیگه که ریویوهای مثبتی واسه ی کتاب نوشته بودن، اصلا نتونست منو جذب کنه


    27. بیژن نجدی رو تازه کشف کردم. مدت‌ها بود که می‌خواستم این کتاب رو(به‌خاطر اسم جذاب‌ش و تعریف‌های دیگران) بخونم. می‌شه گفت که شاعرانه داستان می‌نویسه. اما خوبی‌ش اینه که تمام تمرکزش وقف شاعرانگی نمی‌شه و به روایت و "داستان" بودن هم توجه می‌کنه. خوندن داستان‌هاش، حس‌های جالب [...]


    28. ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺑﺎ ﺩﻩ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﮐﻪ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻥ ﻭﻟﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽ ﺷﻪ ﺣﺲ ﮐﻨﯽ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﯾﮏ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺩﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺑﻌﺪﯼ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﺣﻠﻮﻝ ﮐﺮﺩﻩ.ﭼﯿﺰﯼ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﺳﺘﺎن ها ﺗﻮﺟﻪ ﺭﻭ ﺟﻠﺐ ﻣﯽ ﮐ [...]


    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *